اینم آخرین مطلبی که از نی نی توی وبلاگش میبینید ......

دلم گرفته از همه چی ٫از خودم٫ روزگار٫دلتنگی ..........
خیلی تنهام یعنی کسی حوصله ی حرفای
منو نداره !؟!یعنی اینقدر حرفام خسته کنندس!؟به خدا نمیخواستم از بدبختی و این جور چیزا
بگم! میخواستم صداشو بشنوم درددل بهونه بود! میخواستم آرومم کنه! اما نشد!! چرا بعد
چند سال من هنوز به تنهایی عادت نکردم؟؟؟؟؟ دلم میخواد گریه کنم به حال خودم به حال
دلم به حال همه چیزو همه کس ـــــــ
ای کاش بچه بودم تا بزرگترین گناهم نقاشی رو دیوار
خونه بود و بابایی دعوام میکرد تا حسابی گریه کنم !!!! یا بخاطر بدست آوردنش گریه کنم
اونقدر که بهم بدنش .......کاش همیشه بچه بودم .................
به قول دوستان " گر نوشت سرنوشت بد نوشت ای کاش سرنوشت از سر می نوشت "
میخوام برم برم یه جایی که
هیچکس یادم نکنه چون که لیاقتشو ندارم که یادم کنن ................ دلم واسه همتون تنگ
میشه به خدا میگم
میخوام برم واسه اینکه جوانی خودمو گم کردم که توی پیدا کردنش کسی کمکم نمیکنه٫
همه به دنبال جوانی خودشون میگردن ما که دیگه کسی نیستیم
نی نی ناز( م.ی.ن.و ) کجا داری میری واسا تا منم بیام خسته شدم از این دنیای مجازی
دیدن دوباره ی تو هنوز تو خواب و خیالمه باورم نمیشه که خودم دارم میگم دوستم ندارن .....
هنوز گفتن لحظه ی آخر واسه من یه سوال هستش ؟ ![]()
پس باورم کن...
این تنها و تنها مطلبی هستش که توی وبلاگم باقی میمونه ............. واسه همیشه خداحافظ .
عید همگی مبارک ۱۸/۱۱/۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۰۰
بابای ..........................................................!!!!


