تبليغاتX
نی نی ناز نازی دیگه بزرگ شده
نی نی ناز نازی دیگه بزرگ شده
کودک من با تو قد کشیده و این دنیا را نمیفهمد پس من زندگی را با تو میخواهم

09177000513

به آسانی می شود در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد،ولی به سختی می شود در قلب او جایی دست و پا کرد.

 

به راحتی می شود در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد،ولی به سختی می شود اشتباهات خود را یافت.

 

به راحتی می شود بدون فکر کردن حرف زد،ولی به سختی می شود زبان را مهار کرد.

 

به راحتی می شود کسی را که دوست داریم از خود برنجانیم،ولی به سختی می شود این رنجشرا جبران کرد.

 

به راحتی می شود کسی را بخشید،ولی به سختی می شود از کسی تقاضای بخشودگی کرد.


 به راحتی می شود قانون را تصویب کرد،ولی به سختی می شود به آن عمل کرد.

 

به راحتی می شود به رویاها فکر کرد،ولی به سختی می شود رویایی را به دست آورد.

 

به راحتی می شود به کسی قول داد، ولی به سختی می شود به آن عمل کرد.

 

به راحتی می شود دوست داشتن را به زبان آورد، ولی به سختی می شود آن را نشان داد.

 

به راحتی می شود اشتباه کرد، ولی به سختی می شود از آن درس گرفت.

 

به راحتی می شود دوستی را با حرف حفظ کرد، ولی به سختی می شود به آن معنا بخشید.

 

 

و در آخر:
  


 به راحتی می شود این متن را خواند، ولی به سختی می شود به آن عمل کرد.

 

 

موفق باشید.

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
نظر شخصی نی نی در مورد تفاوت بین انسان و حیوان

فرق انسان با حیوون باید چی باشه که حیوون موقعی که شهوتش  بگیره بند میکنه به یه چیز و خودشو ارزا میکنه ؟

 

خیلی یا میگن شهوت رو میتونی با ایمان کنترل کنی بالا خره یه چیزی توی وجود من هستش که باید حلش کنم پس چیزی که میتونیم حلش کنیم نباید کنترلش کنیم .

مثل دبیری که سر کلاس به دانش آموزبا خشونت بگه خفه شو بشین نمره ات رو کم میکنم . این کنترل هستش

ولی دبیر دیگه جای کنترل حلش میکنه . چطور ؟ با بچه ها دوست میشه . بعد از دوستی هر بلایی که بخواد سرشون در میاره بدون اینکه ناراحت بشن.

 

پس موقعی که همدلی بوجود بیاری مسائل حل شدنی هستش .

 

نتیجه میگیریم ایرانیایی که میرن خارج از کشور بدترین آدما میشن ،

 

 میدونید واسه چی ؟

 

چون خیلی چیزا رو از ما محروم کردن درصدی از ما تونستیم خودمون رو با ایمان کنترل کنیم

پس کسی که به سن بلوغ میرسه مسئله ی شهوتش رو حل کنه نه شهوتش رو امتحان کنه و اگه من در سن بلوغ مشکل شهوتم حل بشه حالا ایمانم به درد میخوره که دزدی نکنم ، بهتون نکنم ، خیانت نکنم و....

 

چرا ما بیاییم ایمان رو تو شهوت خلاصه کنیم

 

خیلی ساده بگم من اگه ایمان داشته باشم به جنس مخالفم خیانت نمیکنم یعنی باهاش رابطه نداشته باشم 

 

هیچوقت ،

 

 ولی شهوتتو میخوای چیکار کنی  مطمئاً باید باید حلش کنی نه کنترل ، کنترل اشتباست 

 

حالا چطوری باید حلش کنی :

 

 یا باید ازدواج کنی یا باید صیغه طبق فرمایش رسول خدا برای حل شهوت

یا عقد دائم یا عقد موقت  حضرت محمد اینو قبول داره ولی جمهوری اسلامی تیکه ی دوم رو تاُید نمیکنه ما نیگیم جمهوری اسلامی اسلام هستش نه کی این حرفو زده اسمش جمهوری اسلامی هستش مثل خیلی یا  اقای اکبری هستن ولی اقای اکبری هست

 

راحت بگم اینا چیزای که به ضرر بوده ممنوع اعلام کردن در صورتی که میتونم به جراُت بگم اگه صیغه رو آزاد کرده بودن اینقدر تو حوضه ی علمیه هاشون لوات وجود نداشت .

 

امار لواط  تو حوضه های علمیه ایران بالاترین امار هست

 

اگه صیغه روتاُید و آزاد بکنن هم زن بدکار کم میشه و هم مرد ایمانش زیر سوال نمیره . چرا ایمان من بخاطره شهوتم که نتونستم کنترلش کنم بره زیر سوال ؟؟؟

 

فروید سال 1830 توی جلسه ای بهش گفتن مشکل روانی انسان از نظر شهوت چطور باید حل بشه ؟ گفت: حالا که اینقدر مشکل اقتصادی تو اروپا هست و ازدواج برای جوونای ما مشکل هست صیغه بشن ، مسلمون نبودا گفت موقتاً با هم باشن این کلام حرفش بود و وقتی که اومد خونه دید دختر خودش با یه پسر در حال رابطه هست ( خودکشی کرد ) چرا ؟ خودش به حرف خودش ایمان نداشت

 

پس اگه من حرفی میزنم باید به حرفم ایمان داشته باشم  اگه من امروز حرفی بزنم بگم ناهنجار باید هنجار بشه یعنی هنجار بشه که اگه خانمی که مراحلی براش پیش اومده که صیغه ی مردم بشه فردا اگه این اتفاق واسه دختر خودم پیش اومد اونم برای من حل شده باشه

من باید ایمان بیارم به حرفم و الان 90% که میتونن صیغه بشن در جامعه ما اونایی هستن که ازدواج ناموفق داشتن نه اینکه دختر صیغه بشه .............................

  به هر حال زمانی که خداوند با گل سرشت ما رو آفرید همه چیز رو در ما زمان بندی کرد

 

ببخشید که زیادی حرف زدم شما به بزرگی خودتون ببخشید ناگفته ها زیاده 

   

09177000513

                                                                                                                 

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
مینو جون
سلام

صبح همگی بخیر  ... امروز میخوام از یه دوست بگم ... از یه دوست که بعد از مدت ها واسم اف گذاشته

 بود نمیدونید چقدر خوشحال شدم ... ولی نمیدونم از خوبیاش بگم یا بدیاش ..... اصلاْ هیچی نگم بهتره ....

فقط اینو میگم که هرکجا که هست خوب و خوش و سر افراز باشه

خیلی خیلی دوستت دارم ...... آخ راستی یادم رفت اسمشو بگم مینو جون خودم

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
سال نو مبارک ( نی نی )
خوب دیگه..................

 سال ۱۳۸۷ رو به دوستای گلم تبریک میگم ایشالا ۱ قرن دیگه همتون سال تحویل ۱۴۸۷ رو ببینید

09177000513 

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
4 شنبه سوری نی نی

                         به نام اونی که منو به تو هدیه داد تا حرفای دلمو بهت بزنم

سلام

این مطلب و مینویسم نمیخوام کسی یا کسانی رو محکوم کنم فقط میخوام درد و دلمو بنویسم

درد و دلی که مطمئاُ واسه همه ی ما خیلی مهمه

چهار شنبه سوری مراسمی هستش که خودتون باید بهتر بدونین جشن مهمی هستش که از زمان زتشتیان در ایران بوجود اومده .راحتر بگم اولین دینی هم که توی ایران بوجود اومد همین دین زرتشتیت بودش.    ....................................  خوب بگذریم

این روزا از ۴شنبه سوری به خوبی یاد نمیکنیم و فقط با صدا های نا به هنجار ترقه ها همسایه

و همدیگر و. آزار و اذیت میکنیم .بابام میگه ۴ شنبه سوری زمان شه یه چیزه دیگه بود اصلاُ این چیزا وجود

نداشت دولت ( شاه ) فلکه ی شهرداری شیراز رو کلاُ صندلی میچید حدود ساعت ۴ بعد از ظهر مردم

دسته دسته اضاف میشدن طوری که فلکه مملو از کوچیک و بزرگ میشد ( ۱۰۰۰ یا ۱۲۰۰ ) یه محوطه ی

خالی ذرست کرده بودن و بین این محوطه فش فشه های رنگی خیلی خوشگل وزیبا قرار داده بودن

ارکست و خواننده هم شروع به خوندن میکردن رقاص ها هم فضا رو جذاب تر میکردن این

مراسم حدود ۷ الی ۸ ساعت طول میکشید بعدشم خو شهرداری دسته های کوچیک کوچیک

آتیش درست کرده بود و مردم زمانی که میخواستن برن خونه از روی آتیشا می پریدن.

ولی این روزا ما خودمون میخوایم خودمون رو ارزا کنیم چه بسا که خیلی بهتره دولت هم عین همون

زمان قبل مردم رو ارزا کنه نه اینکه مردم واسه ارزا کردن خودشون کسای دیگرو و مورد آزارو اذیت قرار بدن.

استادم میگفت داشتم توی خیابون ملاصدرا با دوچرخه میرفتم یه ترقه انداختن زیر دوچرخه

من با سر افتادم زمین و صورتم با پشت دستام پر از خون شده بود بعدشم شروع کرده

بودن به خندیدن : من اون لحظه بهشون چیزی نگفتم ولی توی دلم همون لحظه به خودم

گفتم هیچوقت نمیزارم بچه ی خودم یا شاگردام اینطوری بشن و به دنبال لذت آنی نباشن به دنبال لذت ابدی باشن

رعایت کنیم............

رعایت این نیست که توی سرمون بزنن رعایت اینه که خودمون بهش برسیمو انجامش بدیم

بطور کلی ۴شنبه سوری رو هیچوقت کنار نذاریم به زبون میتونم بگم این تنها جشنی هستش که تمام

ادیان میتونن ازش استفاده کنن مثل جشن صده و مهرگان نیستش که مخصوص زرتشتیا باشه

اصلاُ جشن رو دوست داشته باشیم چه بسا که آیین گذشتگان ما هستش

 (( زردی من از تو  ** سرخی تو از من )) اگه به این جمله توجه کنیم حتماْ متوجه میشیم که همون

بیماری و غم ها و دردهای خودمون رو به آتیش میدیم و شفافی و سرخی و گرما شو آتیش به ما هدیه میده

مثل درختی که لباسشو عوض میکنه ما هم دلامونو اخلاق و رفتارمون و ........... بهتر کنیم

این سنت رو توی خانواده هاتون گسترش بدین

ایشالا هیچوقت سنت و آیین ایرانی بودنمون (( اصالتمون )) رو از دست ندیم .

                        نوشته شده توسط : محمد جواد         ۱شنبه ساعت ۱۱:۱۱

ایرانی دوست باشیمو سنت ایرانی بودن رو از دست ندیم

                                                         یا علی

 

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
دوستت دارم

 

سال ها پیش، من تو را برای امروز خیال کردم، کودک درونم را با خیال تو بزرگ کردم و امروز منتظر ظهورت بودم  که امروز و اینجا من به تو نرسیدم. . .

از خودم جدا می شوم و سوار بر اسب خیالم از این زمان  و مکان تحمیلی دور می شوم.

همه چیز در دنیای تو همانی است که همیشه در طلبش بوده ام ، در دنیای من هیچ چیز مطابق میلم نیست.

با تو آسوده و فارغ از هر دردم که در دنیای من برایش درمانی نیست.

در دنیای تو لحظه ها برایم غنیمت است و در دنیای من هنرمند کسی است که لحظه ها را زودتر بسوزاند.

با تو میتوانم به هر نقطه زیبای این لا مکان به تعطیلات بروم. . اینجا کسی روزهای تعطیلی را به خاطر نمی آورد.

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  .

اگر زندگی با تو پوشالی است و یک دروغ بیشترنیست من این دروغ را دوست دارم.

 

اگر هم غیر ممکن و دست یافتن به تو محال!! من این دوری را دوست دارم.

 

کودک من با تو قد کشیده و این دنیا را نمیفهمد پس من زندگی را با تو میخواهم. . با تو . . .در رویا.

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
عشق

به هر طرف نگاه میکنم همه عشق را می جویند

از هرکسی میپرسم دنبال چیستی ... پاسخم می دهد ... !

عشــــــق ...

راستی این عشق چیه که همه رو درگیر خودش ساخته

نمیدونم ولی همیشه کنجکاو دونستن اون بودم .

از پسری  پرسیدم چرا غمگین و گوشه گیر شدی ...

جوابم میده که نپـــرس ... !! ... عشق منو اینطوری کرده ...

توی کوچه و خیابون های شهر قدم زنان در حال گذر بودم ...

به دختری  رسیدم ... میبینم اشک روی صورتش و بغض تو گلوش ناراحت گوشه کِز کرده و ناراحت نشسته  ...

از ش میپرسم : چرا ناراحتی ؟؟ ...

پاسخم میده ... که عشقی داشتم ولی حالا ...

به راهم  ادامه میدم ... این کلمه عشق ذهنم رو به خودش مشغول کرده  ... مدام به معنی این کلمه شگفت  فکرمیکنم ... به خود می گم این ها که از عشق اینطوری تعریف میکنن شاید این عشق چیزی پست و پلید هستش ...

ولی باز احساسی توی دلم منو مجاب میکنه که به عشق فکر کنم ...

من هم عاشق شدم ... عشــــق ... نمیدونم از کجا شروع شد . ولی اکنون می دانم که عاشق هستم ...

عشق هنوز منو نه غمگین ساخته و نه هنوز توی این عشق خیانتی دیده ام ..

ای کاش این عشق همیشه همینطوری  ادامه داشته باشد ... امیدوارم هر کس به عشقـــش برسـه ولی این عاقبتی نیکو و خوب داره ؟ ... دل شکستن ... کاری بسیار نا جوانمردانه  هست که من هرگز دوست ندارم کسی با من این کارو  انجام بده ... و یا اینکه من اینکار رو با کسی بکنم ...

عشق تنها چیزی است که باقی ماندنی است

نتیجه اخلاقی : اینکه عاشق چیزی بشیم که هرگز مارو تنها نذاره و همیشه همراه ما باشه و توی مشکلات مارو حداقل یاری بده

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
یه بچه کوچولو
یه بچه حدودا ۴- ۵ ساله بود که توی این دنیای درندشت فقط یه مامان داشت

در دنیایی که با انفجار بوجود آمده صلح هرگز لرقرار نخواهد شد

یه مامان ناز

یه مامان مهربون

یه مامانی که براش یه دنیا می ارزید

وقتی که این بچه با مامانش بود هیچ غمی نداشت

انگار همه دنیا مال اون بود

نه نگرانی داشت

نه ناراحتی ای

هیچی

دنیا به کام بچه کوچولو بود

فکر میکرد تا قیامت هیمنجوری میمونه

یعنی فکر که نمیکرد ولی خیلی دوس داشت

خیلی دعا میکرد که همیشه همینجوری بمونه

یه روز مامانش اومد گفت اگه من بخوام برم با کس دیگه ای باشم که خیلی برام خوبه

تو چکار میکنی

بچه که مطمئن بود این کار مامان حتما خیلی کار خوبیه گفت اگه تو دوست داشته باشی

من حرفی ندارم

مامانش گفت عزیزم تورو تنها نمیذارم مطمئن باش بهت سر میزنم

البته نمیتونم هر روز پیشت باشم ولی سر میزنم بهت

بچه که نمیدونست چی میشه گفت باشه

مامان یه روز اومد گفت عزیزم ازاین به بعد کمتر میبینمت

بعدش هم رفت

قبلا ها هم گاه گاهی مامان برای کارهای مختلف میشد که بره و یه مدتی نباشه ولی بچه کوچولو خیالش راحت بود که بر میگرده

ولی این دفعه یه دلهره عجیبی بچه رو گرفت

تا مامانش رفت ترس برش داشت

وحشت کرد

گریه اش گرفت

ولی خجالت میکشید جلوی کسی گریه کنه

برای همین یواشکی اشک میریخت

شب شد

هوا تاریک شد

همه جا را ظلمت گرفت

بچه سرگردان بود

توی اوج تاریکی رسید به یک پرتگاه خطرناک

بدنش میلرزید

با همه وجودش مامانش رو صدا زد

خودش نمیدونه کار خوبی کرد یا نه

ولی مامانش صداش رو شنید

خودش رو رسوند به بچه اش

بچه تا مامانش رو دید

خودش رو انداخت تو بغلش

های های گریه کرد

بغضش ترکید

نفسش داشت بند میومد

مامانش خیلی سعی کرد آرومش کنه

خیلی باهاش حرف زد

آخر خودش هم گریه اش گرفت

به بچه قول داد که بیشتر بهش سر بزنه

بیشتر فکرش باشه

بچه یک کم آروم شد

یه خورده قلبش آروم گرفت

مامانش دوباره رفت

ولی با یه نور امید که توی دل بچه روشن کرده بود

بچه با دلهره سعی میکرد به قولی که مامان داده بود دلخوش کنه

..........

مامانش میتونه به قولش عمل کنه؟

آخه بچه خیلی کوچیکه

دلش زود میشکنه

میترسه

دعا کنیم مامانش هیچ وقت تنهاش نذاره

زود زود بهش سر بزنه

بچه مانانش رو میخواد

مامانش هم خیلی مهربونه

حتما تنهاش نمیذاره

خدایا به مامانش کمک کن که بتونه به بهترین نحو ممکن به بچه اش مرتب سر بزنه

خدایا ممنون که اینکار رو میکنی

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
نی نی بد

 

   چه نی نی باحالی ...........

 

 

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
آخه چرا ؟؟؟؟

سلام : قرار بود که تا آخر ماه محرم آپ نکنم ولی چه کنم دلم نیومد حرف دلمو بزنم  ................

نمیدونم از کجا شروع کنم میخوام بدون هیچ مقدمه ای برم سر اصل مطلب اینکه به نظر شما عزاداری که واسه امام عزیز و بزرگوارمون  اینگونه انجام میدیم مورد قبول واقع میشه یا ..........

آخه چرا ؟ چرا مداحانمون درست لغت یا کلماتی که واسه مداحیشون استفاده میکنن درست تلفظ نمیکن و با تلفظ غلط کلمه معنی اون کاملاْ عوض میشه بر فرض مثال خو... رو کو... تلفظ میکنن حسین رو حس و  ............

آخه واسه چی یه مراسمی درست میکنیم به نام قمه زنی ( چاقو زنی ) به خودمون ؟ آخه چرا روز معاد رو یادمون نمیاریم ؟  که یه روزی هم همین تن زبون باز میکنه . واقعاْ امام حسین از دستمون خوشحال میشه ؟؟

آخه ما مسلمونا که دم از غیرت میزنیم توی یکی از سخنرانی ها شنیدم  آقایی میگفت که : آخه کسی به مادر خودتون بگه خوشگل واقعاْ ناراحت نمیشین که یکی از مداحانمون به خانوم فاطمه زهرا که من نمیگم جسارت کردن آخه واسه چی بدون تفکر  اینطوری مطلبشو با صراحت تمام بیان میکنه..................

چند سال پیش توی یکی از هیئت ها دیدم که روز عاشورا یه آقایی اونچنان به سر و صورتش میزد که یه جورایی منم دلم میخواست اینطوری واسه امامم عزاداری کنم ..

و مسائل دیگه که .........................................................

خدایا یه کاری کن عزاداری که واسه امامای عزیزیمون چه در ماه محرم و چه در سوگواری های دیگه انجام میدیم مورد قبول شما و اهل بیت علیه السلام قرار بگیره .                          

                                                                           ( آمــــــــــــــــــیـــــــــــــــــن )

 

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
خوب و بد

             همه جا                       خوب و بد                       داره

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
ای کاش.................
دلم میخواست بازم بچه بودم و با مداد رنگی های رنگ و رو رفتم

    بدون دونستن قانون کائنات هر چیزی رو هر رنگی که خودم دلم میخواست رنگ کنم

رنگ عشق سیاه باشه رنگ تو هم سیاه باشه آخه تو عشق من بودی

خدا رنگ عشقه اما نه عشق من و تو   

                          

                                    رنگش هم رنگ خدا رو میگم سفید نه نه . زرد نه. آبی

نه نمیتونم

           آخه من بزرگ شدم                      

                                                   کاش همیشه بچه بودم

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
نی نی

روزی کشیشی که قصد داشت نزاعی را که بین دو زن در گرفته بود را به صلح و آشتی تبدیل کند  به یکی از آن ها به نام مارشا سر زد. و  دو ساعت به گفته های او در مورد همسایه اش، بتی گوش داد.
مارشا پس از لحظه ای درنگ با دست از پنجره به ماشین لباس شویی بتی اشاره کرد و گفت: نگاه کن حتی ماشین لباس شویی او کثیف است. کشیش از پشت پنجره ی مارشا به خانه ی بعدی نگاه کرد و دید واقعا کثیف و نامرتب است.
سر انجام با مارشا خداحافظی کرد و به خانه ی بتی رفت. او بلافاصله به قلب رئوف و و مهربان بتی پی برد و متوجه شد که بتی از اختلاف با مارشا ناراحت و متأسف است.
کشیش در حین صحبت با بتی، نگاهی به لباس های روی طناب انداخت و همان لباس های کثیف را روی طناب دید. اما با کمال تعجب دید لباس ها تمیز و مرتب به نظر می آیند.

کسی که از میان پنجره ی کثیف به بیرون نگاه می کند همه جا را کثیف و نامرتب می بیند و عیب و نقص خود را به دیگران نسبت می دهد و آن ها را مسئول بی نظمی خود می داند.

برگرفته از کتاب راز شاد زیستن

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
نی نی که میگن اینه

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود ،

  کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ،

ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your
 email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your
 email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your
 email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your
 email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your
 email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your
 email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your
 email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your
 email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
مسخره

 درست همون وقت که فکر میکنی یه گوش شنوا یه سنگ صبور پیدا کردی که تو دل شب باهاش حرف

بزنی میبینی طرف نمیتونه به حرفات گوش بده!!!حالا یا حال نداره یا واقعا حالش خوب نیس بماند!اون وقته

 که پشیمون میشی!! از همه چیز!حتی از نفس کشیدن!! بعد این چیزی برام پیشومده حس میکنم خیلی

تنهام.یعنی اونم حوصله ی حرفای منو نداره!؟!یعنی اینقدر حرفام خسته کنندس!؟به خدا نمیخواستم از بدبختی

 و این جور چیزا بگم! میخواستم صداشو بشنوم درددل بهونه بود! میخواستم آرومم کنه! اما نشد!! مثه وقتایی

 که قالم میذاره! عیبی نداره امشب هم گذشت.اما چه جوری!؟ سرم خیلی درد میکنه!چرا بعد چند سال من هنوز

 به ..... عادت نکردم!؟!؟!!!!   دلم میخواد گریه کنم به حال خودم به حال دلم به حال همه چیزو همه کس!

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
دوستت دارم خدا
مي خوام از چيزاي ديگه بنويسم ولي نمي شه مي خوام يكم جو وبلاگمو تغيير بدم حال و هواي دلم نمي زاره. ۹ روز گذشت از مهموني قشنگي كه امسال به چشم بر هم زدني تموم شد. دلم خيلي براي خدا تنگ شده.

تا حالا اين جوري شدي؟ واقعا چرا دلمون واسه خدا تنگ مي شه؟؟؟؟  مگه نه اين كه خدا از رگ گردن بهمون نزديك تره؟ تا حالا بهش فكر كردي؟ چطوريه كه كسي تا اين حد نزديك باشه و ما بيشتر ساعتاي روزمون رو ازش غافل باشيم؟

نمي دونم شايد هم طبيعي باشه، آخه ما آدما عادت داريم قدر چيزا يا كسايي رو كه داريم ندونيم. يا قدر مي دونيم ولي از لحظه هامون استفاده نمي كنيم. از وقتايي كه كنارش هستيم.

گاهي دلمون مي خواد با خدا حرف بزنيم با وجودي كه مي دونيم همه چيزو مي دونه، مي خوايم براش بگيم تا سبك بشيم. ولي اشتباه مي كنيم و مي ريم واسه بندش تعريف مي كنيم.... . خب خدا خودش بعضي بنده هاشو سر راهمون مي زاره تا يه وسيله باشن. نظر تو چيه؟ مي شه اين طور باشه؟ حالا اين توجيه هست يا غير اون، نمي دونم. اينو مي دونم كه الان ذهنم بهم ريخته، پر از مطلبه ولي كلمه ها رديف نمي شن تا يكي يكي بنويسمشون. مي خوان باهم بيان اينجا توي وبم. فكر كنم به خاطر اينه كه خيلي وقته مي خوام بنويسم ولي فرصت نمي شد. كامپيوتر هم نداشتم. خب بمونه واسه بعد

ممنون از اين كه نوشته هاي قاتي پاتي منو مي خونيد و تحمل مي كنيد.

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
عزیز دلم .......................

  pejmannn

loveee

به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد

به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد

به بادگفتم عشق چيست؟! وزيد

به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد

به گل گفتم عشق چيست؟!پرپر شد

به انسان گفتم عشق چيست؟!

اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست!!!

pejman

منتظر نظراتتون هستم عزیزان

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
التماس دعا ....
ای خدا................................... فراموشم مکن         دلم گرفته
|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
نی نی خانوم تنهایی کجا میری واسا تا منم بیام
نی نی  (مینو ) دلم داره میگره کجا داری میری

باشه بهم نگو ولی اینو بدون هر کجا که باشی دوستت دارم

دوستتون دارم

منم میخوام برم آخه مهر هم اومدو منم باید برم ولی بهتون سر میزنم

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
خیلی داستان قشنگ ای هستش جونه نی نی بخونین و نظر بدین

خیلی داستان قشنگ ای هستش جونه نی نی بخونین و نظر بدین

تله موش

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .»
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.»
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.»
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد.
سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .»
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.
اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.
حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!
نتيجه ي اخلاقي : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي ربط نباشد!

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
جـــــــــــــــــــــوانی
 

اینک من جوانی خود را گم کرده ام

هیچ کس کمکم نمی کند در یافتن آن

زیرا همه در پی جـــوانی خود در جستجویند...  

 

  

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
راز طبیعت
راز طبیعت..

   

  اگر اشک بودم با چشمان خیسم دستان تو را میبوسیدم

اگر عشق بودم در قلب مهربانت خانه ای پیدا میکردم  

اگر یاد بودم ...یاد تو را همیشه داشتم

 

 

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
دوستت دارم خدا

توی دریا یه قطره اشکمو گم کردم تا وقتی پیداش نکردم دوستت دارم     

   

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
من اومدم
                                   

|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت
اینم یه جورشه دیگه
09177000513از دوست خوبم
|+|
نوشته شده توسط محمد جواد در و ساعت

یاد دوستان بخیر